رویا

صفایی بود دیشب با خیالت خلوت مارا
ولی من باز پنهانی تورا هم آرزوکردم
خیالت ساده دل تر بودو باما از تویکروتر
من اینها هردوبا آیینه دل روبروکردم
توبا اغیار پیش چشم من می درسبو کردی
من از بیم شماتت گریه پنهان درگلوکردم
فشردم با همه مستی به دل سنگ صبوری را
زحال گریه پنهان حکایت باسبو کردم
ملول ازناله بلبل مباش ای باغبان رفتم
حلالم کن اگرروزی گلی درغنچه بوکردم
حراج عشق وتاراج جوانی وحشت پیری
دراین هنگامه من کاری کردم یاد او کردم
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 13:15 توسط م میرزایی(میرنگاران)
|
بزرگترین مجموعه شعر پارسی- هزاران شعر هزاران شاعر