شاعر * انسیه موسویان*
قهوه ای موها و
شرابی لب هایم
برای این شب نشینی کافی ست
حالا فقط مانده باد
بیاید
حواس روسری ام را پرت کند و
پیراهنم را به بازی بگیرد
تا تو
شعر تازه ات را
کامل کنی

انسیه موسویان
قهوه ای موها و
شرابی لب هایم
برای این شب نشینی کافی ست
حالا فقط مانده باد
بیاید
حواس روسری ام را پرت کند و
پیراهنم را به بازی بگیرد
تا تو
شعر تازه ات را
کامل کنی

انسیه موسویان
«آبی»
ای رود فرو ریخته در من ! شده دریا
در من گُم و در آبی شعرم شده پیدا
تا چشم تو باقی ست ، غزل می دمد از من
تا چشمه تو هستی ، چه نیازیم به دریا ؟
ای پاسخ هر پرسش دیرینه که دارم
تنها تو و تنها تو و تنها تو و تنها !...
یک روز از این کوچه گذشتی و به جا ماند
عطر خوش گیسوی تو در خاطر گلها
دیروزم اگر سرد و تهی بوده غمی نیست
دلگرم شدم با تو به آرامش فردا
دل داده و سر داده و تن داده ی محضیم
ای عشق ! کجا می کشی آخر من و ما را؟!
باز با دل گرفته در هوای تو
شعر تازه ای سروده ام برای تو
باز هم به یاده خنده های ساده ات
باز هم به یاد اشک بی ریا ی تو،
رو به روی آسمان نشسته ام،تهی ست
بی نوازش صدای آشنای تو
مثل لحظه ای که رفته ای و بعد از آن
مانده روی برف کوچه،جای پای تو
من دلم هنوز بوی عشق می دهد
عطر ساده و صمیمی صدای تو
گر چه قلبم از هجوم غصه ها پر است
گر چه نیستند هیچ یک،سزای تو
غصه های تو تمامشان از آن من
شعر های من،تمامشان برای تو
از این خزان غم انگیز مرگ و تنهایی
مرا ببر به هوای خوش شکوفایی
اگر چه حنجره ام در سکوت پز مرده است
تو فکر رویش های آواز های فردایی
تو آن مسافر غمگین قصه های منی
که خواب دیده دلم ،با بهار می آیی
و تاجی از گل و تور ستاره خواهی زد
شبی به گیسوی من،چون عروس دریایی
جوانه کرده دلم در هوای روییدن
مرا ببربه هوای خوش شکوفایی
«حضور»
با منیّ و بی منی
مثل آفتاب نیمه های دی
از پس حریر ابر
هستی و همیشه نیستی
مثل عطر گل میان دفترم
مثل برق چشمک ستاره
در شبی چنین سیاه
من ولی همیشه قانعم
شکر می کنم
دلخوشم به این حضور گاه گاه ...

شور غزل نمانده، بیتو در این حوالی
ما ماندهایم و با ما، مرداب بیخیالی
●
بعد از تو حجم کوچه، از زندگی تهی شد
مفهوم عاشقی مُرد، در ذهن این اهالی
●
میخواهم از خودم، تا چشم تو پَر بگیرم
اما چه میتوان کرد، با این شکستهبالی؟
●
امشب هوای چشمم مثل دلِ تو ابریست
برگرد، بیتو دور است، این چشمه از زلالی
●
این آخرین کلام است، ای دوردست نایاب
دلتنگم و ندارم، جز دوریات ملالی

بزرگترین مجموعه شعر پارسی- هزاران شعر هزاران شاعر