<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>میرنگاران</title>
<link>https://mirnegaran.blogfa.com</link>
<description>هزاران شعر هزاران شاعر</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 29 Aug 2016 07:15:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>غزلی از کتاب شعر با نام (کتاب ) از فاضل نظری</title>
<link>https://mirnegaran.blogfa.com/post/327</link>
<description>شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ست! که آنچه در سر من نیست ، ترس رسوایی ست! چه غم که خلق به حُسن تو عیب میگیرند؟ همیشه زخم زبان خون بهای زیبایی ست! اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب! که آبشارم و افتادنم تماشایی ست...! شباهت تو و من هرچه بود ثابت کرد که فصل مشترک عشق و عقل تنهایی ست! کنون اگرچه کویرم هنوز در سر من صدای پر زدن مرغ های دریایی ست</description>
<pubDate>Mon, 29 Aug 2016 07:15:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mirnegaran</dc:creator>
<guid>mirnegaran.blogfa.com/post/327</guid>
</item>
<item>
<title>تصویرگر و طراح کودکان+ کتاب شعر کودک با موضوع شهادت+تصویرگر سادات شفیعی</title>
<link>https://mirnegaran.blogfa.com/post/326</link>
<description>تصویرگر کتاب کودک تصویرگر کتاب کودک تصویرگر کتاب کودک تصویرگر کتاب کودک تصویرگر کتاب کودک تصویرگر کتاب کودک تصویرگر کتاب کودک تصویرگر کتاب کودک تصویرگر کتاب کودک تصویرگر کتاب کودک</description>
<pubDate>Tue, 28 Jun 2016 18:13:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mirnegaran</dc:creator>
<guid>mirnegaran.blogfa.com/post/326</guid>
</item>
<item>
<title>شاهد پنهانی</title>
<link>https://mirnegaran.blogfa.com/post/325</link>
<description>شاهد پنهانی( تقدیم به مولایم حضرت صاحب الزمان عج) ************ دنبال تو می گردم، با دیدۀ گریانی عشق تو زده آتش ،بر این دل توفانی مشتی غزل و گریه در سینه نهان دارم یکدم نظری بنما،ای شاهد پنهانی ای جان به فدای تو، قربان وفای تو کز هجر تو شد سهمم، این کلبه ویرانی بی مهر رخت هر شب در آه و فغانم من ای کاش که پیش دل،آیی تو به مهمانی من مست و پریشانم از ساغر چشمانت بازآ که عیان بینم، پایان پریشانی کارم شده با این دل هرشب به غزل خوانی کی از تو نشان یابم ای یوسف</description>
<pubDate>Sun, 16 Feb 2014 18:17:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mirnegaran</dc:creator>
<guid>mirnegaran.blogfa.com/post/325</guid>
</item>
<item>
<title>با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج</title>
<link>https://mirnegaran.blogfa.com/post/324</link>
<description>با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج ای موی پریشان تو دریای خروشان بگذار مرا غرق کند این شب مواج یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج ای کشتۀ سوزاندۀ بر باد سپرده جز عشق نیاموختی از قصه حلاج یک بار دگر کاش به ساحل برسانی صندوقچه ای را که رها گشته در امواج از : فاضل نظری</description>
<pubDate>Fri, 17 Jan 2014 15:56:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mirnegaran</dc:creator>
<guid>mirnegaran.blogfa.com/post/324</guid>
</item>
<item>
<title>شاهد پنهانی</title>
<link>https://mirnegaran.blogfa.com/post/323</link>
<description>شاهد پنهانی( تقدیم به مولایم حضرت صاحب الزمان عج) ************ دنبال تو می گردم، با دیدۀ گریانی عشق تو زده آتش ،بر این دل توفانی مشتی غزل و گریه در سینه نهان دارم یکدم نظری بنما،ای شاهد پنهانی ای جان به فدای تو، قربان وفای تو کز هجر تو شد سهمم، این کلبه ویرانی بی مهر رخت هر شب در آه و فغانم من ای کاش که پیش دل،آیی تو به مهمانی من مست و پریشانم از ساغر چشمانت بازآ که عیان بینم، پایان پریشانی کارم شده با این دل هرشب به غزل خوانی کی از تو نشان</description>
<pubDate>Fri, 10 Jan 2014 16:29:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mirnegaran</dc:creator>
<guid>mirnegaran.blogfa.com/post/323</guid>
</item>
<item>
<title>بودنت حس عجیبی ست که دیدن دارد</title>
<link>https://mirnegaran.blogfa.com/post/322</link>
<description>بودنت حس عجیبی ست که دیدن دارد ناز چشمــــــان قشنگ تو کشیدن دارد آتش از هرم تنت سخت به خود می پیچد &quot;دل من شوق در آغــــوش پریدن دارد&quot; لب تو کهنه شرابی ست و من می دانم بوسه از طعم دهــان تــو چشیدن دارد چشم تو ریخته بر هم منِ معمولی را یک نـگاه تــــو به من جامه دریـدن دارد سر و سامان بدهی یا سر و سامان ببری قلــب من ســــوی شما میل تپیدن دارد وصل تو خواب و خیال است ولی باور کن بودنت حس عجیبی ست که دیدن دارد ناصر رعیت نواز</description>
<pubDate>Sun, 01 Dec 2013 19:43:13 +0330</pubDate>
<dc:creator>mirnegaran</dc:creator>
<guid>mirnegaran.blogfa.com/post/322</guid>
</item>
<item>
<title> ما مگر آینه بودیم که سنگ اند همه؟ </title>
<link>https://mirnegaran.blogfa.com/post/321</link>
<description>ما مگر آینه بودیم که سنگ اند همه؟ که چنین با دل ما بر سر جنگ اند همه همه عمر پر از شوق پریدن بودیم غافل از آنکه رفیقان تفنگ اند همه ماه باشی به سقوط تو کمر می بندند که در این بیشه تاریک پلنگ اند همه تا بیافتد به زمین سکه بدنامی ما یک به یک پنجره ها گوش به زنگ اند همه . چشمه ای کوچکم و تشنه دریا شدنم بر سر راه رسیدن به تو سنگ اند همه شاعر: امین آذری</description>
<pubDate>Sun, 01 Dec 2013 19:15:38 +0330</pubDate>
<dc:creator>mirnegaran</dc:creator>
<guid>mirnegaran.blogfa.com/post/321</guid>
</item>
<item>
<title>همراه بارانی</title>
<link>https://mirnegaran.blogfa.com/post/320</link>
<description>همراه بارانی 					 قدم های نحیفت همصدا کن با دل و جانم که حسرت خورده همراهیت در زیر بارانم بیا عصری کنارم باش و والعصری نثارم کن که ایمان را به بادی داده و در حال خسرانم شباهت های مجنون با تو ای لیلای خوشبختی نمیگنجد مگر در لایه های گنگ و پنهانم به جرم عاشقی خاکستر هر روزه خاکم به حق صبری که من کردم ربود از پایه ایمانم مگر یک ساعت از فکرم چو عمری روزه داری نیست؟ چرا یک دم به یادت هستم و عمری پشیمانم تو در زندان این دنیا و من از پشت این شیشه نگهبان تمام</description>
<pubDate>Sun, 01 Dec 2013 18:56:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mirnegaran</dc:creator>
<guid>mirnegaran.blogfa.com/post/320</guid>
</item>
<item>
<title>آدمهایه ساده------------- دلنوشته ها</title>
<link>https://mirnegaran.blogfa.com/post/319</link>
<description>آدمهایه ساده را دوست دارم همانهایی که بدی هیچکس را باور ندارند همانهایی که برای همه کس لبخند دارند همانهایی که بوی ناب ادم می دهند</description>
<pubDate>Sun, 01 Dec 2013 18:51:31 +0330</pubDate>
<dc:creator>mirnegaran</dc:creator>
<guid>mirnegaran.blogfa.com/post/319</guid>
</item>
<item>
<title>دلنوشته ها </title>
<link>https://mirnegaran.blogfa.com/post/318</link>
<description>گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم! ببرم بخوابانمش! لحاف را بکشم رویش! دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم! حتی برایش لالایی بخوانم، وسط گریه هایش بگویم: غصه نخور خودم جان! درست می شود!درست می شود! اگر هم نشد به جهنم... تمام می شود... بالاخره تمام می شود...!!!</description>
<pubDate>Sun, 01 Dec 2013 17:33:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mirnegaran</dc:creator>
<guid>mirnegaran.blogfa.com/post/318</guid>
</item>
</channel>
</rss>
